نهضت عظیم انتظار در مکتب تربیتی سیدنا المظلوم روحی له الفدا |
در رابطه با امام هادی علیه السلام می توانید به آدرس ذیل نیز مراجعه نمایید:

به متوكّل گزارش دادند كه امام هادى علیه السلام در منزلش نامه ها و سلاح هایى دارد كه شیعیان قم برایش فرستاده اند و او تصمیم دارد بر دولت و حكومت متوكّل قیام كند.
متوكّل عده اى از ماموران ترك را به خانه حضرت اعزام كرد، آنان شبانه به خانه حضرتش هجوم آوردند و همه جاى خانه را تفتیش كردند و چیزى نیافتند. آنها امام هادى علیه السلام را تنها در اتاقى دیدند كه در به روى خود بسته و لباس پشمینه اى بر تن دارد و بر روى ریگ ها نشسته و به عبادت خداوند متعال و قرائت آیاتى از قرآن مشغول است.
امام هادى علیه السلام را با همان حال به نزد متوكّل بردند و به او گفتند: در خانه وى چیزى نیافتیم جز آن كه دیدیم رو به قبله نشسته و مشغول قرائت قرآن بود.
متوكّل كه مجلس شرابى تشكیل داده و نشسته بود، آن حضرت را بزرگ شمرد و تعظیم نمود و در كنار خود جاى داد و آن جامى كه در دستش بود به آن حضرت تعارف كرد(!!)امام هادى علیه السلام فرمود: سوگند به خدا! هرگز گوشت و خونم با چنین چیزى آمیخته نشده ، عذر مرا بپذیر.
متوكّل عذر حضرت را پذیرفت و دست از او برداشت ، آنگاه گفت: شعرى بخوان .
حضرت فرمود: من كم شعر مى خوانم .
گفت : باید بخوانى .
امام هادى علیه السلام این اشعار را خواند:
باتو على قلل الاجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفعهم القلل
ظواستنزلوا بعد عز عن معاقلهم فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم این الاءساور و التّیجان و الحلل ؟
این الوجوه التى كانت محجبة من دونها تضرب الاستار و الكلل ؟
قد طال ما اكلوا دهر! و ماشربوا فاصبحوا الیوم بعدا الاكل قد اكلوا
فاصفح القبر عنهم حین سائلهم تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل
بر قله هاى كوه ها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند آنها را از خطر مرگ نجات دهند.آنان پس از عزت از جایگاه هاى امن خویش به پایین كشیده شدند و در گودى هاى گور جایشان دادند، به چه جایگاه ناپسندى فرود آمدند.

آنگاه كه در گورها دفن شدند فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟
كجاست آن چهره هایى كه در ناز و نعمت پروریده شدند و به خاطر آنها پرده ها مى آویختند؟
گور به جاى آنان با زبان فصیح پاسخ مى دهد: اكنون بر آن چهره ها كرم ها راه مى روند. آنان روزگارى به خوردن مشغول بودند، ولى اینك خودشان خورده مى شوند.
راوى مى گوید: وقتى متوكّل این اشعار را شنید، منقلب شد و گریست به گونه اى كه صورتش از اشك چشمش خیس شد، حاضران در مجلس هم گریستند. آنگاه متوكّل چهارهزار دینار به امام هادى علیه السلام تقدیم كرد و آن حضرت را با احترام به منزلش بازگرداند.
كراجكى در كتاب ((كنز)) در ادامه این روایت چنین مى نویسد:
وقتى متوكّل این اشعار را شنید، دگرگون شد و جام شراب بر زمین زد و مجلس عیش و نوش در این روز به هم خورد.(1)
در كتاب ((الصراط المستقیم )) آمده است :
احمد بن هارون گوید: من خدمت امام هادى علیه السلام بودم ، حضرت از اسب فرود آمد تا چیزى بنویسد. در این هنگام اسب سه بار شیحه كشید.
امام هادى علیه السلام به زبان فارسى به او فرمود: برو فلان جا، بول و غایط نموده و برگرد.
اسب چنین نمود. من شاهد این صحنه بودم ، شیطان در دلم وسوسه نمود و این امر را بزرگ شمردم .
در این حال امام هادى علیه السلام رو به من كرد و فرمود: این امر را بزرگ نشمار، چرا كه خداوند براى آل محمد علیهم السلام بزرگتر از آنچه به حضرت داوود و سلیمان علیهماالسلام داده ، عنایت فرموده است (2).
قطب راوندى رحمة الله مى نویسد:
متوكّل - با واثق - به لشكر خود دستور داد كه نود هزار از اتراك را كه در سامرّا بودند - هر كدام توبره اسب خود را از گِل سرخ پر كنند و در میان بیابان وسیعى در موضعى روى هم بریزند.
آنان دستور خلیفه را اجرا كردند و به منزله كوه بزرگى شد، آن گاه بالاى آن رفت و و حضرت امام هادى علیه السلام را نیز به آنجا طلبید و دستور داد كه لشكریان با زینت و مسلح حاضر باشند و غرضش آن بود كه شوكت و اقتدار خود را بنماید؛ چرا كه از حضرت امام هادى علیه السلام خائف بود و مبادا آن حضرت اراده خروج نماید. آنگاه رو به امام هادى علیه السلام كرد و گفت : شما را به این جا خواستم تا لشكریان مرا مشاهده كنى .
حضرت فرمود:
و هل ترید ان اعرض علیك عسكرى .
آیا مى خواهى من هم لشكر خود را بر تو ظاهر كنم ؟
عرض كرد: آرى .
حضرتش علیه السلام دعا كرد و فرمود: نگاه كن !
چون نظر كرد، دید بین آسمان و زمین از مشرق تا مغرب از فرشته پر است و همه مسلح هستند، خلیفه از وحشت بیهوش شد.
وقتى به هوش آمد، حضرت فرمود:
ما با دنیاى شما كارى نداریم ، ما مشغول به امر جهان آخرت هستیم ، بر تو بیمى از من - از آنچه گمان كرده اى - نیست .
منظور حضرت این بود كه اگر گمان مى كنى ما بر تو خروج مى كنیم از این خیال ، راحت باش ما این اراده را نداریم .
پی نوشت ها:
1- برگرفته از ترجمه كتاب ارزشمند قطره اى از دریاى فضایل اهل بیت علیهم السلام : ج 2، ص 740.
2- قطره اى از دریاى فضائل اهل بیت علیهم السلام : ج 2، ص 741 - 743.
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
شاید اولین باری که یک دانشجو لینکی را برایم ایمیل کرد تا آتش شور انقلابی ام را شعله ور کند و مرا به واکنش وادار کند، خیلی نگذشته بود که دیدم ایمیل های گروهی دست به دست می چرخد و لحظه به لحظه دامنه ی مخاطبش افزوده می شود؛ ایمیلی که حکایت از توهین یک هتاکِ بی دین، به یکی از مقدسات در یک صفحه از بیکرانه ی اینترنت می کرد و تشویق برخی از جوانان پاک و مومن که جوًیی احساسی و عاطفی در دفاع از مقدسات در فضای مجازی علی الخصوص در فیس بوک به راه انداخته بودند و به تدریج خبرش با به به و چَه چَه در وبلاگ ها و سایت ها منتشر شد. با دیدن این اتفاقات نگران تر می شدم چون معلوم بود که این فضا و یادآوری و تکرار توهین و دفاع مستقیم! و دامن زدن به ماجرا یعنی زمینه ای برای تکثیر و تشدید توهین ها و تغییر روش های ملحدان و بیماران سخت روانی که فزادهم الله مرضا. این نکته را نمی خواستم اینجا و یا در تلویزیون و منابر به صورت عمومی بگویم لذا در کلاس هایم نظرم را همان موقع گفتم و اجمالا مخالفتم را بیان کردم اما ظاهرا ناچاریم این تذکر لازم و ضروری را صورت عمومی بیان کنیم.
این که مُد شده؛ هر کس از جدیدترین بیانات یک دیوانه ی بی خرد، زودتر اطلاع داشته باشد، از سایرین، مومن تر و انقلابی تر است، از یک سو، مومنین را در مسابقه زودتر باخبرشدن و سریع اعلام کردن موارد مشابه می اندازد و از سویی بهترین فرصت و قوی ترین رسانه ی رایگان را برای چهره شدن و جهانی شدن یک دیوانه مهیا می کند. وقتی اروپا تمام ظرفیت تبلیغی خود را پای دفاع از یک زن بدکاره ی قاتل می آورد، پس جا برای چند دیوانه ی بی دین هم هست!... البته اگر ما دست به دست هم دهیم و نام او را بر سر زبان ها بیاندازیم و به سرعت از یک ناشناسِ بیمار -تاکید می کنم- یک چهره ی معروفِ مخالف جمهوری اسلامی و مخالف شیعه بسازیم. و چالشی به چالش هایمان اضافه کنیم.
در زمان تهدید آن کشیش دیوانه امریکایی در برنامه زنده این شب ها نظرم را بیان کردم؛ و درخواست کردم از رسانه ملی و کارشناسان که «نام این فرد را نیاورید. او را عَلَم و معروف جلوه ندهید -چون معروف نیست- و آدرس کلیسای کوچک او را ندهید. چون تمام این بازی موهن را درآورده فقط برای دیده شدن و کسب امتیاز در امریکا و غرب. او را تحقیر کنید و از دانستن نامش یا فامیلی او تجاهل کنید! برای او گزارش خبری نسازید.» اما شهوتِ عجیب و غریب "خود برتر" جلوه دادن و خود را آشنا به 7 میلیارد سکنه زمین نشان دادن،در بسیاری از چهره ها هست و به مدد همین گوگلِ کذا و کذا تمام جزییاتی که خودشان می خواهند، را فرد به دست می آورد و با مباهات بیان می کند و خلق الله هم می گویند به به چقدر این فلانی دشمن شناس است. واقعا باید از این بی تدبیری ها احساس خطر کرد.
کسی انکار نمی کند "دفاع نادرست و روش های ناصحیح و هیجانی" راه کاری مناسب و مدبرانه ای برای مقابله نیست اما مشکل اینجاست که از کجا معلوم که این روش درست است یا آن روش؟ و ظاهرا فقط چاره آزمون و خطاست! و متاسفانه هزینه ی این آزمون و خطاها را که قابل محاسبه هم نیست، کسی به عهده نمی گیرد و اگر به عهده بگیرد آیا قابل جبران است؟
متحیرم که چرا همه سربازان این خط "آتش به اختیار" عمل میکنند و از دیگران انتظار پیروی و تایید و همراهی دارند مگر اهالی این جبهه با فرمانده ی خود قطع ارتباط اند؟! اگر گروهی از لشکر توحید از فرمانده خود و سلسله مراتب فرماندهی انتظار تبعیت و همراهی داشته باشند سابقه تاریخی ما آنها را نهروانی می نامد، نه شُرطَةُ الخَمیس!
چرا این نوع واکنش های ناصحیح تقبیح نمی شود؟! آیا این روش ها مثلا همین اطلاع رسانی های سایت های تحلیلی خبری یا ایمیل های گروهی فوری و یا همین دهه گرفتن های اینترنتی در کنترل این موارد تاثیر داشته؟؟
جسارتا پیشنهاد می کنم:
1. خوب است ماده 513 قانون مجازات اسلامی را بخوانید: [هركس به مقدسات اسلام و یا هر یك از انبیاء عظام یا ائمه طاهرین(علیهم السلام) یا حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) اهانت نماید اگر مشمول حكم ساب النبی باشداعدام می شود و در غیر این صورت به حبس از یك تا پنج سال محكوم خواهد شد.] و فهرست محتوای مجرمانه؛ موضوع ماده 21 قانون جرایم رایانه ای را هم ببینید. همه ی تمهیدات قانونی برای کنترل و مدیریت این موارد در قانون پیش بینی شده فقط باید سطح انتظار و توقع اجتماعی از دستگاه های نظارتی و قضایی ارتقاء پیدا کند.
2. اگر کسی برای شما ارسال کرد از مراجعه و دیدن لینک آن مطلب خودداری کنید حتی اگر دوست صمیمی شما برایتان نوشته باشد: «ببین چه توهین هایی کرده و یا حتی چه شبهاتی وارد می کنند» جدا خودداری کنید. جنگ کلیک ها و امتیارات فیس بوکی و الِکسایی و... است و کسب رنکینگ های مجازی و سیاسی- اجتماعی پیاده نظام صف دشمن است!
به مدد همین گوگلِ کذا و کذا تمام جزییاتی که خودشان می خواهند، را فرد به دست می آورد و با مباهات بیان می کند و خلق الله هم می گویند به به چقدر این فلانی دشمن شناس است. واقعا باید از این بی تدبیری ها احساس خطر کرد
3. اگر این نوع موارد را که کم نیستند در جایی دیدید آدرس مطلب آن را برای دوستان تان ارسال نکنید.
4. و حتما آدرس آن صفحه را جهت پیگیری و اقدام قضایی خردمندانه و دور از هیاهو به مراجع قانونی از طریق این لینک گزارش کنید و بدانید که بعد از آن هیچ مسئولیتی در قبال اطلاع رسانی ندارید!
5. اگر در جمع خانواده و دوستان در این خصوص صحبت شد، تجاهل و تغافل کنید و با ذکر تبری از دشمنان اسلام و بی اهمیت دانستن این اتفاقات، محترمانه درخواست کنید موضوع گفتگو عوض شود.
6. فراموش نکنیم انتشار این نوع اخبار از مصادیق اشاعه فحشاست و معصیت است.
7. هر چند همه ی دلایلم را بیان نکردم اما از شما درخواست می کنم در این باره دقیق تر تامل و تفکر کنید.

8. مراقب سلامت روح لطیف و پاک خودتان باشید و اگر چنین مواردی را دیده اید یا خوانده اید، خود را دلداری بدهید که هر چند خدا همیشه دشمن داشته و دارد اما «الاسلام یَعلو و لا یُعلی علیه» و بدانید که سالها و قرن ها بدترین جسارتها به انبیاء و ائمه سلام الله علیهم اجمعین شد اما اسلام زنده است و رو به گسترش و توسعه. چه جسارتی بالاتر از شهادت امام حسین و اسارت اهل بیتش اما ببینید این اسلام و امام حسین است که زنده است و حیات بخش!
چند نکته کوتاه و بدون شرح در مورد زمینه های بروز این نوع رفتارها:
- نقش اختلالات حاد روانی در این گونه رفتارهای هنجارشکن باید جدی تر تلقی شود. ارتباط روشن برخی اختلالات سایکوتیک با برخی معضلات سیاسی-اجتماعی و اجتماعی- فرهنگی را نمی شود انکار کرد و لزوم توجه و بررسی موضوع از ناحیه نظام خیلی ضروری به نظر می رسد. تا همه با هم بتوانیم با تحلیلی روشن و غیر ژورنالیستی از زمینه های بروز این نوع رفتارهای خشم آلودِ ملحدانه، به مدیریت زمینه های بروز آن پرداخته شود. - توجه و اهمیت دادن به "تشخیص، درمان و مراقبت" از بیماران حاد روانی مسئله مهمی است. و این مسئله پیش از آن که به حوزه سلامت و درمان مربوط شود حوزه مسائل اجتماعی و فرهنگی را درگیر می کند. هیچ می دانید در تهران تخت خالی در بیمارستان های روانی به سختی پیدا می شود و برخی روانپزشک ها - از جمله همکارانم در زندگی بهتر- برای بستری کردن یک بیمار اورژانس چند روزی تا دو هفته باید معطل باشند. این شرح حال بیمارانی سایکوتیکی است که خود یا خانواده آنها برای درمان اقدام می کنند.
- تاثیر کش مکش های والدین و اختلافات ادامه دار خانوادگی در بروز رفتارهای ناهنجار ریز و درشت موثر است.
- قبلا هم ابراز نگرانی کردم که باید برای حفظ سلامت روانی کودکانمان و سلامت و تعادل هیجانی جوانان تدابیری علمی و عملیاتی طراحی کرد؛ تدابیری غیر فضایی، خداپسندانه و غیر تبلیغاتی.
الف) شما روضه ی ماهیانه دارید؟ مجالسی که در قدیم خیلی رایج بود و یک روحانی در کمتر از یک ساعت، چند مسئله شرعی و اعتقادی را بیان می کرد با کمی موعظه و خودش یا یک مداح با ذکر توسل، روضه ای می خواند و چشم ها تر می شد و امن یجیب و دعا و جلسه با یک چای ساده تمام می شد. نه لازم بود مداح و سخنران کشوری باشند و مشهور و نه لازم بود برای جلسه تدارکات پیچیده و سختی در نظر گرفت؛ فقط یک اعلام ساده به در و همسایه و فامیل که ما مثلا سوم ماه قمری ساعت 6 بعداز ظهر روضه داریم.
به این نوع جلسات بسیار نیازمندیم. مخالف جلسات عمومی گسترده نیستم اما تاثیر این نوع مجالس روضه ی خانگی را بسیار بیشتر از مجالس چند ده هزار نفری می دانم و هر دو را لازم. اگر چنین رسمی ندارید امتحان کنید.
ب) هیئت هفتگی چطور دارید؟ مثلا ما از زمانی که با دوستانمون -که امروز اغلب روحانی هستند- هیئت متوسلین به حضرت امام هادی علیه السلام را در دهه 60 - دهه دوم زندگی مان - تاسیس کردیم، همه خانوادگی تعلق خاطر و عشقی به آن داریم و نذر و نیازها و توسلات مان اغلب در آن جاست.
شهاب مرادی
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

جامعه پیش از ظهور، جامعهای مملوّ از فساد و بيبند و باریهای اخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انساننما، آنچنان فراگیر ميشود که حالت عادّی به خود ميگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نمودهاند، بسیار زیاد است.
یکی از آقایان سوال کرد: درباره شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟ «رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانهای دادند و فرمودند:» برای شما چه فرقی میکند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند.
به گزارش «شیعه نیوز»، درفاطمیه سال گذشته حجت الاسلام ادیب یزدی در یکی از سخنرانیهای خود در خصوص نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا اظهاراتی کرد.
این واعظ مشهور تهران درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخته و گفته بود: یادم میآید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:» درباره شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟ «رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانهای دادند و فرمودند:» برای شما چه فرقی میکند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند.
وی افزوده بود: دقیقا همین نکتهای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است. ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت اینکه فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم بیحد و حصر و بیاندازه است. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه (سلام الله علیها) نفاق را از انسان میزداید، ایمان انسان را زیاد میکند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی میشود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا میکند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصا حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محبوب مینماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف میکند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتیها، متدینین، نمازگزاران و مسجدیها در مراسمهایی مختلف این فضائل گفته شود.
ادیب یزدی گفته بود: ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه (سلام الله علیها) ۴ نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم (سلام الله علیها) ۴۰ روز بعد از رحلت حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیدهاند بعضیها گفتهاند ۶۰ روز، بعضیها ۷۵ و بعضیها دیگر ۹۵ روز. اما برای اینکه روز عظیم شهادت بیبی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار دادهایم که در مشخصترین ایام ۱۰ روز قبل از شهادت ۷۵ تا ۱۰ روز بعد از شهادت ۹۵ در نظر گرفته شده است. یعنی در طول سال حداقل ۴۰ روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز

تفاوت جوهری عمیق بین فنّ اخلاق و فنّ فقه:
اخلاق با باطن ما کار دارد با باطن عمل کار دارد نه اینکه این کار حرام است بنابراین یک مِیْز جوهری عمیق بین فنّ اخلاق و فنّ فقه هست؛ آنجا که سخن از باید و نباید هست آنجا که سخن از واجب و حرام است میشود فقه, آنجا که سخن از هیزم جهنم و تیغ جهنم و خار جهنم و چرک جهنم است میشود اخلاق. غِسلین یعنی چرک, فرمود افرادی که گرفتار خطای فکریاند عمداً یا خطیئه عملیاند اینها چرکخوران جهنماند غذایشان همین است در دنیا چرک میخوردند در آخرت هم چرک میخورند.
سادهترین و عادیترین راه همان است که ما در حوزه و دانشگاه داریم نزد استاد درس میخوانیم و بعد از چند سال مدرکی میگیریم این که علم نیست بلکه “إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً” علم است “وَاتَّقُوا اللهَ وَیُعَلِّمُکُمْ اللهُ” علم است “مَن أخلص لله أربعین صباحا تنفجر ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه” علم است،اگر آدم حرف دیگران را بزند که فلان کس حرفی را صد سال قبل یا صد روز قبل زده و در فلان کتاب آمده انسان میرود این را حفظ میکند وبرای شاگردانش میگوید این میشود وسیله نقلیه اینکه علم نیست؛ علم آن است که از درون خود آدم بجوشد آن هم راهش اخلاص اربعین صباحا است بنابراین لازم نیست کسی درس و بحث را کم بکند یا از جامعه جدا بشود بلکه از دنیا جدا شدن حرف اول است.
اربعینگیری از بهترین راههای دریافت فیوضات است که “مَن أخلص لله أربعین صباحا تنفجر ینابیع الحکمة مِن قلبه علی لسانه” آنگاه اگرکسی سخن میگوید از چشمه جوشان دل خودش حرف میزند اگر دست به قلم می برد وچیز مینویسد از چشمه جوشان قلب خودش حرف میزند این راه برای همه است.
چلّه گیری به معنای جدا شدن از جامعه نیست،جدا شدن از دنیا است نه از خلق دنیا.در متن مردم بودن ،مردمی بودن برای مردم کار کردن دنیا نیست آخرت است از دنیا فاصله گرفتن چلّه گیری است نه از خلق خدا جدا شدن.
طرح مسئله اربعین و چلّهگیری برای آن است که اربعین کلیمی از اول ذیقعده تا دهم ذیحجّه بود.وجود مبارک موسای کلیم که چلّه گرفت و اربعینی داشت و به اربعین کلیمی معروف است این چهل شبانهروز وجود مبارک موسای کلیم در طور مهمان خدا بود؛نه خوابی داشت نه غذایی ونه استراحتی.در طیّ این چهل شبانهروز مهمان مناجات الهی بود اینکه فرمود“وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً” همین است اول میقات وقت ملاقات سی شبه بود بعد ده شب اضافه شد که شدچهل و اربعین کلیمی. این جزء دستورات رسمی دین مااست ، اینها جزء نوآوری های دین است .
راههایی که دین به وسیله زیارت و دعا به ما آموخت ما اینها را تنها برای ثواب تلقّی نکنیم ؛به ما گفته اند که زیارت اهل قبور یادتان نرود ویا اگراز کنار مزار آنها گذشتید زیارت فراموشتان نشود بسیار خب چه به آنها بگوییم؟ این جمله “اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِنشآءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ»”این یک جمله کوتاهی است یعنی درود ما بر شما و شما پیشکسوت ما هستید پیشگام ما هستید، ما هم ـ انشاءالله ـ به شما میرسیم ، این جمله کوتاهی است که در کنار زیارتها گفته میشود .اما آن جمله و دعای رسمی زیارت اهل قبول این است «اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا اِلهَ اِلااللهُ مِنْ اَهْلِ لا اِلهَ اِلااللهُ یا اَهْلَ لا اِلهَ اِلااللهُ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلااللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا اِلهَ اِلااللهُ مِنْ لا اِلهَ اِلَّا للهُ» خیلی از ماها همین را میخوانیم اما دیگر نمیدانیم یعنی چه ،به ما گفته اند با مردهها سخن بگویید آنها را قسم بدهید بگویید شما را به خدا قسم آنجا چه خبر است ؟برزخ یعنی چه؟ قیامت یعنی چه؟ مرگ یعنی چه؟ سؤال قبر یعنی چه؟ ملائکه میآیند چطور میآیند؟ چه سؤال میکنند؟ چطور سؤال میکنند؟ شما چطور جواب دادید؟ این نیست که حرف سعدی را ما تکرار کنیم “آن را که خبر شد خبری باز نیامد” نه خیر به ما گفتند آنها را قسم بدهید و از آنها بخواهید که به شما بگویند چه گذشت.
اگر مرگ پوسیدن بود انسان که میمیرد میپوسد،ودیگر خبری نیست در حالیکه مرگ از پوست به در آمدن و به عالَم ابد رسیدن است کما هو الحق آن وقت ما باید بدانیم کجا میرویم یا نه ؟این به حیات ابدی ما وابسته است در تعیین سرنوشت و سرشت زندگی این طرف ما مؤثّر است. این تعلیم دینی ماست به ما نگفتند بروید نزد استاد بگویید ما فلان کتاب فقه یا فلسفه میخواهیم او را به خدا قسم بدهید بگویید برای من مکاسب یا بدایه و نهایه بگو این طور که نگفته اند اینها درسی است که معمولی میگویند اما گفته اند وقتی به قبرستان رسیدید آنها را به خدا قسم بدهید بگویید چه خبر است از آنجا به ما بگویید چه کار بکنیم؟ این راه است.
هیچ دشمنی بدتر از هوس نیست که در درون ما هست واین همیشه مزاحم ماست؛ واین را اخلاص اربعین حل میکند؛بنابراین چندین راه برای نزاهت روح باز است ؛هم آن آیات هم این اخلاص هم گفتگو با مردهها .شما در شرح حال بسیاری از علما میبینیدکه آنها وادیالسلامشان در نجف ترک نمیشد.خب اینجا ما هم گلزار شهدا داریم شیخان داریم خیلی از جاها داریم مسئله زیارت قبور ترک نشود کنار آن قبور برکات فراوانی است .
اخلاق، هنر زندگی است مثل ظرف بلورین و جامعه را جذب میکند افراد را جذب میکند. اخلاق رابطهٴ خود را با خود تنظیم میکند که من انسانم هرگز نباید حرفی بزنم که دیگری بخندد.
در مسائل اخلاقی آنجا که خداوند بخواهد بفرماید ظلم حرام است نمیگوید ظلم حرام است و ظلم نکن! میفرماید ظالم هیزم جهنّم است یعنی جهنّم حق است،آتش جهنم حق است،هیزم جهنّم حق است ولی هیزم جهنم را از جهنم نمیآورند ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ حَطب یعنی هیزم،خداوند متعال میفرماید ظالمان در جهنم گُر میگیرند.
آتش قیامت مثل آتش دنیا نیست آتش دنیا از بیرون شروع میکند و درون را میسوزاند ولی آتش قیامت از درون شروع میشود و بیرون را میسوزاند. اگر جایی آتشسوزی شد اول به لباس انسان سرایت میکند بعد به بدن انسان بعد به درون،اما آتش قیامت روحسوز است از درون شروع میشود نه درون یعنی شکم یا دل, درون یعنی روح ما چنین آتشی در دنیا که روح را بسوزاند نداریم.هچنانکه خداوند در قرآن میفرماید: ﴿نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ﴾ فؤاد،روح،قلب با نارالله سوخته میشود آنگاه به بیرون سرایت میکند.
عنصر محوری یک ملّت همان مرکز دینی او است وتربیت عالمان دین وظیفۀ حوزه است و این آیۀ مبارک که «یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمَهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ» باید محور اصلی حوزه های علمیه باشد.
گرچه در بخشی از آیات، تعلیم مقدّم بر تزکیه است اما اساس کار، مقدم بودن تزکیه است؛ اما تعلیم، مقدمۀ تزکیه است نه مقدّم بر تزکیه. بنابراین آن جا که تزکیه مقدّم شده، برای این است که اساس کار، تزکیه و تربیت روح است. آن جا که تعلیم، مقدّم شده، برای این است که مقدّمۀ تزکیه است نه مقدّم بر تزکیه. قهراً عناصر محوری حوزه های علمیه را طهارت روح و قداست روح تشکیل می دهد.
عالمان دین جای انبیا نشسته اند «العلماء ورثة الأنبیاء»؛ ما یک علم الدراسه داریم و یک علم الوراثه. وجود مبارک امام باقر (سلام الله علیه) به قتاده که از مفسّران کوفه بود، فرمود چگونه فتوا می دهی؟ عرض کرد من به قرآن فتوا می دهم. فرمود :چگونه به قرآن فتوا می دهی در حالی که «ما ورَّثک الله من القرآن حرفاً»؛ تو یک حرف از قرآن ارث نبردی؛ با این که وی جزو مفسّران معروف است و بسیاری از آیات را مرحوم شیخ طوسی در تبیان از قتاده نقل می کند که این طور معنا کرده است. مرحوم امین الاسلام در مجمع البیان از قتاده نقل می کند که قتاده جزو مفسّران معاصر امام صادق (سلام الله علیه) بود. عمده آن است که این ها علم الدراسه داشتند ولی علم الوراثه نداشتند. علم الدراسه همین است که شما می بینید در حوزه ها انسان چند سال درس می خواند، گاهی به مقصد می رسد و گاهی نمی رسد. از علم الدراسه کاری ساخته نیست؛ عمده، علم الوراثه است که «العلماء ورثة الأنبیاء.»
در علم الوراثه، حقیقتی نهفته است که در میراث مال نهفته نیست. در میراث مال تا مورّث نمیرد چیزی به وارث نمی رسد، اما در میراث علم و دین، تا وارث نمیرد چیزی به او نمی دهند.پس فرق جوهری ارث مال و ارث دین، این است که در ارث مال تا مورّث نمیرد چیزی به وارث نمی رسد؛ اما در ارث علم، تا وارث نمیرد چیزی به او نمی دهند. منظور از این موت هم موت ارادی است؛ این نکته جزو دستورات وجود مبارک پیغمبر، حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه (علیهم السلام) است که «موتوا قبل أن تموتوا.» و این مرگ،مرگ شهوت و غضب است.
انسان فرشته خوی، انسانی است که زود عصبانی نشود و غضب نکند، غضبش تنها برای رضای خدا باشد و مثل مبارزان میدان جنگ، اهل شهوت، حرص، طمع و مال دوستی و امثال این ها نباشد، اهل کوثر باشد و نه اهل تکاثر، به چنین انسانی علم می دهند. این می شود وارث انبیا؛ وقتی وارث انبیا شدند حفظ دین برای این ها آسان است. قیام می کنند و حرف این ها در مردم اثر می کند. ما موظّف به سخنرانی و کتاب نوشتن و امثال این ها نیستیم. این ها کارهای عادی است. ما موظّفیم که حرف های انبیا و اولیا را به جان مردم برسانیم، نه به گوش مردم؛ چرا که فرمود: «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً» نه «فی آذانهم»؛ ما اگر بخواهیم ملّتی زنده شود و از زیر یوغ استعمار و استثمار در آید،ناچاریم حرف خدا و پیامبر و قرآن و عترت را به جان مردم برسانیم نه به گوش مردم «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً».
حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار اعضای بنیاد نهج البلاغه فرمودند:
نهج البلاغه از آن جهت که کلام ولی خدا و حجّت بالغه الاهی (سلام الله علیه) است حکم قرآن کریم را دارد
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء: جمعی از مسئولین و محققین بنیاد بین المللی نهج البلاغه با حضور در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله جوادی آملی دیدار و گفتگو کردند.
حضرت آیت الله جوادی آملی در این دیدار فرمودند:
نهج البلاغه از آن جهت که کلام ولی خدا و انسان معصوم و حجّت بالغه الاهی (سلام الله علیه) است، حکم قرآن کریم را دارد. تفسیر قرآن و تفسیر نهج البلاغه همانند شرح کتاب های عادی نیست. کتابی که یک انسان عادی می نویسد، انسان عادی دیگری آن را شرح می کند؛ حال چه در مسألۀ فقه باشد، چه کلام و چه در فلسفه. بالأخره این ها هم فکر و همتای یکدیگرند. مرحوم محقّق (رضوان الله علیه) شرایع را نوشته است. بسیاری از فقها به عنوان "مدارک"، "مسالک" و "جواهر"، این کتاب را شرح کرده اند. هر انسانی، حرف انسان عادی دیگری را شرح می کند؛ او خود را صاحب نظر می داند و برابر رأی خود می تواند شرح کند. اگر در کلام، مرحوم خواجه "تجرید" را نوشته، مرحوم علامه شرح کرده است. اگر در فلسفه ابن سینا "اشارات و تنبیهات" را نوشته، مرحوم خواجه و فخررازی آن را شرح کرده اند. بالأخره انسانی است که حرف انسان عادی دیگری را شرح می کند. اما تفسیر قرآن و تفسیر نهج البلاغه از این سنخ نیست که متنی باشد و انسان بخواهد آن را شرح کند. شرح نهج البلاغه همانند تفسیر قرآن، بالأخره یک تفسیر طلب می کند؛ این اصل اول.

از بس عمل به احکام دين اسلام نشده است، وقتي امام زمان(عج) تشريف مي آورند، ما فکر مي کنيم که دين جديد آورده اند. خير براي اين است که ما عمل به دين اسلام نکرده ايم[ آيت الله حق شناس]

براي حالت انتظار فرج و گشايش در امور،سلسله مراتبي وجود دارد که با توجّه به نوع مشکلي که چشم به راه حل آن هستيم ،تنظيم مي گردد.
1. انتظار در جهت گشايش امور شخصي
اوّلين و ضعيف ترين مراتب انتظار ،انتظار براي گشايش در امور شخصي خود و فتح و فرج غصّه ها و ناگواري هاي فردي مي باشد . البتّه همين امور شخصي گاهي غصّه هاي زندگي مادّي و امور عادّي خود است و گاهي دردها و غصّه هاي معنوي که انسان در دل دارد و خواستار گشايش آن با فرج امام زمان (ع)است. وجود مبارک حضرت مهدي (ع)در توقيع شريفي که به محمّد بن عثمان العمري ارسال داشتند بعد از جواب سؤالات اسحاق بن يعقوب مي فرمايند: «براي تعجيل در فرج بسيار دعا کنيد که آن فرج خود شماست »(1).
در دعاي افتتاح نيز مي خوانيم :«خداوندا پراکندگي ما را به وسيله او جمع و گسيختگي مان را دور کن و پريشاني ها را بدو پيوست کن و کمي مان را به وسيله او زياد کن و ذلّت ما را به وسيله او تبديل به عزّت کن و...فقر ما را به وسيله او جبران کن و شکاف و تفرقه ما را به او برطرف کن وسختي ما را به وسيله او آسان کن و...».
2. انتظار جهت گشايش در امور مؤمنان
دومين مرتبه انتظار ،انتظار براي رفع مشکات از جامعه ايماني و آحاد مؤمنان و موحّدان است ؛مشکلاتي که از جهت مادّي و معنوي ،ديني و دنيايي مؤمنان را محاصره نمود وآنان را در نوعي سرگرداني و بي ساماني قرار داده است . حضرت سجّاد (ع)مي فرمايد : «زماني که قائم ما قيام کند،خداوند آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل هاي آنان را چون پاره هاي آهن (سخت و تزلزل ناپذير)کند و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد. آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود» .(2)
حضرت باقر (ع)مي فرمايند: «هر گاه زمان ما (ظهور ما)فرا رسد و مهدي ما بيايد،شيعه ما از شير دليرتر و از سر نيزه برنده تر خواهد بود... »(3)
حضرت علي (ع)مي فرمايند: «با مهدي ما حجّت ها تمام مي شود ،او پايان بخش امامان ،نجات بخش امّت و منتهاي نور است ».
در دعاي افتتاح چنين مي خوانيم : «خدايا ما به سوي تو از دوري پيغمبرمان (ص)و غايب بودن وليّ مان شکايت مي کنيم ».
همچنين در دعاي عهد با امام زمان (ع)(5)مي خوانيم :«خداوندا با حضور حضرت (ع)اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و ظهور او را براي مان نزديک کن».
3. انتظار در جهت گشايش امور آحاد انساني
سومين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش در امور جامعه جهاني و همه آحاد و ساکنان زمين است ،زيرا ظهور اما عصر (ع)نويد بخش امنيت و عدالت جهاني است و از برکات و آثار آن، همه اهل زمين برخوردار خواهند شد . حضرت باقر (ع)مي فرمايند: «زماني که قائم به پا خيزد ،ايمان را به هر دشمن کينه توزي عرضه مي کند ،اگر از جان و دل ايمان نياورد ،گردنش زده مي شود ،يا همچون ذميّان امروز جزيه مي پردازد و به کمر او زنّار مي بندد وآنان را از شهرها ،به حومه ها و روستاها بيرون مي کند ».
در دعاي عهد با امام زمان (ع)(6)مي خوانيم :«خداوندا،او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار ده...»
4. انتظار جهت گشايش امور جامدات ،گياهان و حيوانات
چهارمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش در حيات حيوانات ،گياهان و جمادات است ،زيرا با امر فرج در زمين و زمان و عالم نباتات و حيوانات نيز تحوّلات مثبت ايجاد خواهد شد و دامنه ظهور و شعاع نور آن شامل حال آنان نيز مي گردد. همچنان که در عصر غيبت مي خوانيم: « ظهر الفساد في البرّ و البحر بما کسبت أيدي النّاس ».
پيامبر اکرم(ص)فرمودند : «او زمين را ،همچنان که آکنده از ستم و بيداد شده،از عدل وداد پر مي کند. آسمان از ريختن نزولاتش هيچ دريغ نمي ورزد و زمين از روياندن گياهانش ».(7)
حضرت علي (ع)فرمودند: «زماني که قائم ما قيام کند ،آسمان نزولات خود را فرو ريزد و زمين گياهانش را بروياند و کينه و دشمني از دل هاي بندگان رخت بربندد و درندگان و چرندگان با هم بسازند چندان که زنان زيور(زنبيل )به سر ، عراق را تا شام مي پيمايند وجز بر علف و سبزه گام نمي نهند و هيچ درنده اي آنها را آشفته و هراسان نمي کند».(8)
پيامبر(ص)فرمودند :«قيامت برپا نمي شود تا زماني که زمين از ستم و دشمني آکنده شود ،آنگا ه مردي از خاندان من قيام کند و زمين را ،همچنان که از ظلم و جور آکنده شده از عدل و داد پرکند».(9)در اين باره ،در دعاي عهد(10) مي خوانيم :«خداوندا ، سرزمين هايت را آباد کن و بندگان را زندگي (حقيقي)ببخش».
5. انتظار جهت گشايش امر انبيا و اوليا
پنجمين مرتبه انتظار ،انتظار جهت گشايش غصّه ها و دردهاي اوليا و انبيا در گذشته تاريخ و شادماني و فرج براي آنان است . در دعاي ندبه ،در همين رابطه ،مي خوانيم : «کجاست آن کسي که انتقام خون پيامبران و فرزندان آنها را مي گيرد».
6. انتظار جهت گشايش در امور آل محمد (ص)
ششمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش امر پيامبر (ص)و امامان معصوم (ع)و مستضعفان واقعي است ،زيرا با ظهور امام عصر (ع)دولت کريمه اهل بيت (ع)تشکيل خواهد شد و بازگشت مجدّد آنان به دنيا با رجعت شروع خواهد گشت ؛به عبارتي فرج امام عصر (ع)فرج آل محمّد (ص)است و موجب شادماني رسول الله (ص)است و اهل بيت (ع)خواهد شد . آري تا ظهور امام زمان (ع)اتّفاق نيفتد ،همچنان اهل بيت (ع)در استضعاف و مظلوميّت به سر مي برند.
مفضّل بن عمر مي گويد :از امام صادق (ع)شنيدم که فرمود : «رسول خدا (ص)نظري به علي ،حسن وحسين (ع)افکند و گريست و فرمود :شما مستضعفان بعد از وفات من هستيد »
مفضّل گويد :عرض کردم يابن رسول الله معني آن چيست؟
فرمود : «يعني شما امامان بعد از من هستيد ،چون خداوند مي فرمايد : «و مي خواهيم بر آنان که در زمين به ضعف کشيده شده اند ،تفضّل نماييم و آنان را پيشوايان و وارثان حکومت حق سازيم»پس اين آيه در مورد ما اهل بيت (ع) تا روزقيامت جاري است».(11)
همچين در کتاب «غيبت»شيخ طوسي آمده که از امير المؤمنين (ع)روايت شده است در مورد قول خداوند متعال :«و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين »فرمودند :«ايشان اهل بيت محمّد (ص)هستندکه خداوند مهدي آنان را بعد از رنجيدن آنها (استضعاف آنها) مي آورد سپس آنان را عزّت مي بخشد و دشمنانشان را ذليل مي سازد».(12)
نيز در دعاي ندبه مي خوانيم «کجاست آن کسي که انتقام خون کشته کربلا ـ امام حسين (ع)ـ را بگيرد ».يا در دعاي عهد با امام زمان (ع)مي خوانيم :«خداوندا پيامبرت (ص)و پيروان او را به ديدارش شادمان کن و پس از او به بيچارگي ما رحم کن ،خداوندا با حضورش اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و...»
در دعاي قنوت امام حسن عسگري (ع)آمده است :«بار خدايا، به درستي که حقّ ما پس از تقسيم شدن در دست غاصبان ،دست به دست گشت و حکومت ما پس از مشورت به چيره شدن و زورمندي (دشمنان )واقع شد و پس از آنکه برگزيده امّت بوديم ميراث آنها شديم که وسايل لهو و بازيگري با سهم يتيم و محتاج و بيوه خريداري گرديد و اهل ذمّه بر مردم مؤمن حکومت يافتند و فاسقان هر قبيله عهده دار امور آنان گشتند که نه دفاع کننده اي هست تا آنها را از هلاکت دور سازد و نه سرپرستي که به آنان با ديده مهر بنگرد و نه صاحب مهرباني که جگر تفتيده را از گرسنگي برهاند و آن را سير کند ،پس آنان با خواري در خانه گمشده اي واقع شده اند و گرفتار فقر و همنشين اندوه و ذلّت مي باشند».
7. انتظار جهت گشتايش امور ملکوتيان
هفتمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش غصّه ها و اندوه فرشتگان و ملکوتيان مي باشد ،زيرا مصائب اولياي الهي و به ويژه مصيبت حضرت سيّدالشهدا (ع)آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان در انتظار گشايش امر هستند. امام باقر (ع)در جواب ابوحمزه ثمالي که از علّت نام گذاري آن حضرت به «قائم»پرسيد ،فرمودند :«چون جدّم حسين (ع)کشته شد ،فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خداوند عزّ و جلّ فرياد بر آوردند که: اي خدا و سرور !آيا از کسي که برگزيده تو و فرزند برگزيده تو و بهتر آفريده تو را مي کشد چشم مي پوشي ؟خداوند عزّ وجل به آنان وحي فرمود که :فرشتگان من آرام گيريد، به عزّت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد . آنگاه خداوند امامان نسل حسين(ع)را به فرشتگان نشان داد وفرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يکي ايستاده بود و نماز مي خواند.خداوند فرمود :با اين قائم از آنان انتقام مي گيرم».
8. انتظار جهت گشايش در امور امام زمان (ع)
هشتمين مرتبه انتظار ،انتظار ظهور براي گشايش غصّه ها و دردهاي خود امام زمان(ع)و شادماني قلب آن بزرگوار است ،زيرا قلب امام عصر(ع)در دوران غيبت نقطه مرکزي بزرگ ترين و عظيم ترين مصائب و دردهاست ،به طوري که :
1. در دوران غيبت حقّ ولايت و حکومت به دست شرورترين انسان ها غصب شده ،دين و احکام الهي مورد هجوم قرار گرفته و بهترين پيروان ايشان در سخت ترين شرايط زندگي مي کنند.
يکي از علماي اهل معرفت مي گويد:اگر از حضرت علي (ع)21سال غصب حکومت و ولايت سياسي شده و ايشان در استضعاف و مشکلات فراوان قرار گرفت ،به گونه اي که خود فرمودند :«صبر کردم در حال که در چشمم خار و در گلويم استخوان بود »،(13)امام زمان (ع)بيش از 1100سال است که در اين حالت به سر مي برد ،او داغدار مصائب همه انبيا و اوليا و از .جمله داغدار مصائب مادرشان حضرت زهرا(س)و جد بزرگوارشان امام حسين (ع)هستند و داغ اجداد طاهرينشان را به دل دارند.
2. حقّ ولايت و حکومت خود را غصب شده مي بيند.
3. بي توجّهي و تاراج ثروت ها و حقوق شرعي مانند خمس ،فدک و ...را شاهد است.
4. فتنه ها ،خونريزي ها و بي عدالتي ها را مي بيند.
5. گناهان و معاصي همه انسان ها از جمله شيعيان ،او را آزار مي دهد .
6. از تحريفات ديني ،فرقه سازي ها و مکاتب انحرافي خبر دارد.
7. تعطيلي احکام الهي و حدود و قوانين شرعي را شاهد است.
8. از حال دانشمندان و علما ي منحرف ودنيا زده خبردار است.
9. پيروان وشيعيان خود را بي سرپرست نظاره مي کند.
10. پيشرفت کفر و نفاق و سرعت وپيروزي هاي ظاهري آنان را مي بيند.
11. از عمق شرک و رياکاري و جريانات ضد ّتوحيد ي خبردارد.
و ده ها و صدها اتّفاق و حادثه ناگوار را نظاره گر است که هر يک به تنهايي ايشان را سخت آزرده خاطر مي سازد. آري بالاترين حالت انتظار و مقدّس ترين و عميق ترين نوع انتظار در خود حضرت وجود دارد،زيرا از علم و اشراف کامل به احوال هستي برخوردار است و روحيه اصلاح گري و عزت طلبي در روح بلند او موج مي زند .
پی نوشت ها :
1.غيبت طوسي ،ص292.
2. ميزان الحکمه ،ح1240.
3. همان، ح1232.
4. همان ،ح1166.
5. مفاتيح الجنان ،ص904.
6. ميزان الحکمه ،ح1248.
9. همان ،ح1241.
10. همان ،ح1170.
11.مفاتيح الجنان ،ص904.
12. تفسير نور الثقلين،ج6،ص311.
13. همان ،ج5،ص311.
منبع:نشريه موعود شماره 102
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گرکند
یوسف زهرا نظری نوروز است
لحظه ها در تپش تاب وتب آمدنش
آسمان
چشم به راه قدمش هر روز است
اللهم
عجل لولیک الفرج
سرخوش آن عیدی که آن بانی نور
ازکنار
کعبه بنماید ظهور
قلبها
را مهر هم عهدی زند
از
حرم، بانک انا المهدی زند
عیدتان
مبارک باد
خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد
ظهور
مهدی زهرا بهارمان باشد
عید
تان مبارک باد
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها،
هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیرتقویم
جلالی به جمال توخوش است
فصلها
راهمه با فاصله ات سنجیدند
توبیایی
همه ساعتها، ثانیه ها
از
همین روز همین لحظه همین دم عیدند
اللهم
عجل لولیک الفرج
بر چهره گل، نسيم نوروز خوش است
در
صحن چمن، روي دلافروز خوش است
از دي مهراس، چون بهار آمدني است
و
ايام ظهور آن ستم سوز خوش است!
عید
تان مبارک باد
صدمبارک به تو آن عیدکه فردا باشد
نـوروز
نـوید وصـل دلـها بـاشـد
امـیـد که با فضل خداوند جـلـیّ
سـال
فـرج مـهـدی زهـرا باشـد
سال
نو بر شما مبارک باد
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق
شده ایم و عشق را کم داریم
ای
کاش که این عید ظهورش برسد
این
گونه هزار عید با هم داریم
اللهم
عجل لولیک الفرج
آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز
خندید
و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟
کان
سرو گلعزار نیامد به بر هنوز
اللهم
عجّل لولیک الفرج
خودت گفتی وعده در بهار است
بهار
آمد دلم در انتظار است
بهار
هر کسی عید است و نوروز
بهار
عاشقان دیدار یار است
اللهم
عجل لولیک الفرج
گل ها همه با اذن تو برخاسته اند
از
بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم
همه در لحظه ي تحويل، بي شک
اوّل
فرج تو از خدا خواسته اند
اين يکي تکراريه، ولي ... نه! ... نه ... تکراري نيست، چون حرف عشقه و
عشق هيچ وقت تکراري نميشه:
ان
شاءالله امسال يه کاري کنيم وقتي تقويم سال بعد را باز مي کنيم يه تعطيلي
رسمي ديگه بهش اضافه شده باشه:
اولين
سالگرد ظهور حضرت مهدي (عليه السّلام) – تعطيل
چهار دعاي برتر، لحظه ي تحويل سال:
اوّل
دعا براي ظهور آن بي مثال
دوم
تمام ملت بي ضرر و بي ملال
سوم
رسيدن ما به قله هاي کمال
چارم
تمام جيب ها پر از پول، امّا حلال...
گل هميشه بهارم اين بهار هم رفت و نيامدي! عزيزم بيش از پيش دعايت مي کنم و منتظرت هستم. تو هم به جان مادرت، دعا کن فصل بعد فصل وصل باشد.
با تو از خاطره ها سرشارم
جشن
نوروز تو را کم دارم
سال
تحویل دلم می گیرد
با تو
تا آخر خط بیدارم
امام صادق (علیه السلام): نوروز روزي است که در آن قائم ما اهل بيت ظهور کند.
دل بی تو درون سینه ام میگندد
غم از همه سو راه مرا میبندد
امسال، بهار، بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش میخندد..
تحویل شده دوباره سالم بی تو
در
مانده ام و شکسته بالم از تو
تقویم
اگر به نو شدن دلخوش بود
من
کهنه ام و گرفته حالم بی تو...
خداوندا!
سرسبز
ترین سین هفت سین زندگیمان را سبزی لبخند رضایت مولایمان مهدی قرار بده...
یاری از سوی خدا، فرج مهدی ما، نفس باد صبا، دوری و دفع بلا... همه تقدیم شما...
خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد
ظهور
مهدی زهرا، بهارمان باشد...
نه از زمانه ملولم، نه از جهان سیرم
ولی
اگه تو بگویی بمیر، می میرم
چنان
به عالم دیوانگی گذارم پای
که
بازوان تو آخر کشد به زنجیرم
به
جست و جوی بهارم، بهار بی پایان
سراغ
گم شده ام را من از تو میگیرم...
از كوچه ي ما عبور كن آقا جان اين تيره به رنگ نور كن
آقا
جان نوروز 90 به خاطر اين دل زار عيدي
بده و ظهور كن
آقا
جان بداهه يا مقلب القلوب و الابصار
اللهم
عجل لوليك الفرج
در شادي و غم به يادتان مي مانيم*
هر
عيد به يادتان دعا مي خوانيم*
آقاي دلم! سيد من!مهدي جان*
ما«احسن
حال» را شما مي دانيم*
یا مقلب القلوب و الابصار
سال
نو آمد و نیامد یار
یا
مدر اللیل و النهار
بی
حضورش چه اشتیاق بهار
یامحول
الحول و الحوال
منتهی
کن فراق را به وصال
حول حالنا
الی احسن الحال
به
امید فرج همین امسال
امید بخش شبِ انتظار می آید
فقط اگر تو بیایی بهــار می آید
صدمبارک به تو آن عیدکه فردا باشد /
نـوروز نـوید وصـل دلـها بـاشـد
امـیـد
که با فضل خداوند جـلـی / سـال فـرج مـهـدی
زهـرا باشـد
سال
نو بر شما مبارک باد
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها، هجری و شمسی همه بی
خورشیدند
سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است
فصلها راهمه با فاصله ات
سنجیدند
توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها
از همین روز همین لحظه همین دم عیدند
اللهم عجل لولیک الفرج
]آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز
خندید و ابر چشم من از گریه تر
هنوز
آمد درخت گل به بر ام چه فایده؟
کان سرو گلعزار نیامد به بر
هنوز
اللهم عجل لولیک الفرج
هنوز
سفره ي عيد از نبودن تو پر است
قبول نيست, مگر انتظار سين دارد!؟
سرخوش آن عیدی که آن بانی نور
ازکنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند
از حرم
بانک انا المهدی زند
چون لاله به نوروز، قدح گیر به دست
با آن گل نرگسی گرت رخصت هست
میكوش به خدمتش كه آن نوح نجات
بر اوج فراز میبرد ذره پست
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است
فصلها را، همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ی ساعتها، ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند
اللهم عجل لولیک الفرج
صد مبارک به تو آن عیدکه فردا باشد
نـوروزِ نـویدِ وصـلِ دلـها بـاشـد
امـیـد که با فضل خداوند جـلـیّ
سـال فـرج مـهـدی زهـرا باشـد
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید، ظهورش برسد
این گونه هزار عید، با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
آمد بهار و گلِ رخِ من، در سفر هنوز
خندید و ابرِ چشمِ من، از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر، امّا چه فایده؟
کان سرو گلعزار، نیامد به بر هنوز
اللهم عجّل لولیک الفرج
خودت گفتی که وعده در بهار است
بهار آمد، دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار ِعاشقان، دیدار یار است
اللهم عجل لولیک الفرج
گل ها همه با اذن تو برخاسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه ی تحویل، بی شک
اوّل فرج تو از خدا خواسته اند
اللهم عجل لولیک الفرج
مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است
گل من مهدی صاحب زمان است
اللهم عجّل لولیک الفرج

حق امام زمان ( عليه السلام ) بر همه بندگان خدا و به ويژه بر شيعيان، حق حيات است. حق هدايت است. حقي نيست كه بتوان آن را با معياري سنجيد و ارزش گذاري كرد. حقي نيست كه بتوان آن را با دنيا و هر چه در آن است مقايسه كرد.
با اين همه در برخي توقيعات مباركه و دعاها و زيارات شريفه، سخن از حقوق امام زمان ( عليه السلام ) به ميان آمده است.
اين حقوق بدون ترديد، رعايت حق امامت او، شناخت و مواظبت بر اطاعت او، نرنجانيدن قلب مبارك او، پاسداري از آرمان هاي او، مجاهدت در راه دفاع از او، و جان نثاري در راه تحقق خواسته هاي او است.
در راستاي اداي حقوق امام زمان ( عليه السلام ) بايد در راه دفاع از ارزش هاي ولايت از مال و امكانات و توانايي ها مايه گذاشت؛ و بالاتر از آن در راه مبارزه با شيطان و خواسته هاي نفساني، از لذتها، از خوشيها و از آرزوها صرف نظر كرد؛ و در مقابل وسوسه هاي مستمر شيطان و جاذبه هاي پيوسته گناه و فريبندگي نيرومند گناه، مقاومتي سخت و طولاني داشت.
«وَ اَعِنَّا عَلي تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ اِلَيْه؛ خداوندا! ما را در اداي حقوق او ياري فرما».
( - دعاي ندبه. )
با چنين ديدگاهي، اگر سخن از پرداخت حقوق شرعيه امام زمان ( عليه السلام ) و برخي وجوهات مادّي نيز به ميان مي آيد، بايد آن را در همين راستا بررسي كرد؛ چنانكه خود آن بزرگوار در توقيعي فرمود:
«اِنَّهُ مَنْ اِتَّقي رَبَّهُ ... وَ اَخْرَجَ مِمَّا عَلَيْهِ اِلي مُسْتَحِقيهِ كانَ آمِناً فِي الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ؛ همانا هر كس تقواي پروردگارش را پيشه كند و از آنچه كه به عنوان ( - بحارالانوار / ج 53 / ص 76 / ح 8 / نامه امام زمان ( عليه السلام ) به شيخ مفيد. )
حقوق شرعيه - خمس و زكات - بر عهده دارد به مستحقانش بپردازد، از فتنه هاي باطل كننده دين و دنيا در امان خواهد بود».
سخن در باب وجوب اداي چنين حقوقي اين نيست كه امام زمان ( عليه السلام ) چه بهره اي از آن مي برد، بلكه سخن از اين است كه شيعه حق شناس، در راستاي حفظ دين و ايمان خويش، چه منفعتي برايش حاصل مي آيد.
علماء و عرفاي عظيمالشأن در باب مقام انسانيت، تمثيل بسيار زيبايي را از قرآن كريم بيان كردهاند و اين است كه انسان از لحاظ مقام و جايگاه معنوي، به جايي ميرسد كه تمام اعمالش قربة اليالله ميشود و حتي جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و ملائكه مقرب الهي اجازه ورود به آن مقام را ندارند و به تعبير قرآن كريم، انسان به «فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» ميرسد يعني آنقدر به خدا نزديك ميشود تا فاصلهاش به قدر طول دو انتهاى كمان يا نزديكتر ميشود.
در زمان معراج پيامبر(ص)، وقتي كه جبرئيل امين به زمين هبوط كرد و با پيامبر(ص) به مسجدالاقصي رفت و در نهايت به آسمانها عروج كردند، سپس به جايي رسيدند كه جبرئيل نتوانست بالاتر بيايد، پيامبر(ص) به جبرئيل گفت: چرا نميآيي؟ جبرئيل عرضه داشت: از اين جا به بعد نيتوانم بالاتر بيايم و اين مقام مخصوص انسان است كه ميتواند واردش شود.
اولياي الهي قائلند كه هيچ كسي در عالم، حقيقت معناي «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» را نميداند.
امام زمان(ع) نكاتي در ارتباط با مقام «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» براي شيخ مفيد(ره) بيان فرمودند: در اين مقام، خلأ در خلأ بود به طوري كه هيچ كسي اجازه ورود به فوق عرشيه را نداشت مگر وجود پيامبر(ص) و سپس به شيخ مفيد(ره) فرمودند: هر كسي كه انسان شد، ميتواند به آن مقام برسد. 
* انسان براي گناه نكردن، دائم ذكر خدا را در لسان و قلب داشته باشد
بنابراين، گناه چيزي است كه مقام انسانيت را از انسان سلب ميكند و روايتي از امام صادق(ع) در كتاب وسائلالشيعه ج11، ص 178 نقل شده است كه فرمودند: «إنّ الرجل ليكون بينه و بين الجنه اكثر ممّا بين الثري الي العرش لكثرة ذنوبه؛ فما هو الّا أن يبكي من خشيةالله، عزوجل، ندَما عليها حتي يصير بينه و بينها اقرب من جفته إلي مقلته» يعني گاهي بين انسان و بهشت به واسطه كثرت گناهانش، به اندازه عرش تا فرش فاصله ميافتد.
آيتالله سلطان آبادي(ره) نقل كرده است بهشتي كه سگ اصحاب كهف در آن وارد ميشود فضيلتي ندارد يعني در حقيقت، آنجا ابتداي ورود مقام انسان است تا از آنجا به «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» برسد؛ اما انسان با گناه كردن حتي بوي بهشت نيز به مشامش نميرسد و بين ملائكه الهي خجلزده نيز ميشود.
از آيتالله قاضي نقل شده است گناهكار فرداي قيامت سرش را بالا نميآورد نه به خاطر اينكه كسي او را ببيند بلكه ميخواهد كه چشمش به حيواني نيفتد تا آن حيوان نگاه بد و معناداري به او بكند، زيرا در آن زمان حيوان ميگويد من كه حيوان بودم اما تو كه ادعا داشتي اشرف مخلوقات هستي چرا به اين روز افتادي و مقام انسانيت خود را پايين آوردي؟
انسان در روز قيامت زماني كه به دليل گناهانش از خداوند جدا ميشود، اشك ميريزد و آنقدر به واسطه پشيمانياش گريه ميكند تا ميرسد به جايي كه بين او و بهشت به اندازه يك چشم به هم زدن فاصله ميشود و به اين خاطر است كه اولياي الهي هميشه حالت خشيت و خشوع دارند.
روايتي از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است خوشا به حال كسي كه هميشه خدا را در نظر داشته باشد و مراقب هست تا بين او و خدايش فراموشي ايجاد نشود.
از آيتالله مولوي قندهاري(ره) نقل شده است كسي كه ميترسد دچار گناه بشود، دائم ذكر خدا را در لسان و قلب داشته باشد و هر كس اين گونه بود، هميشه خوف خدا را خواهد داشت.
*ترسناكترين چيز نزد اولياي الهي «گناه» است
اولياي الهي از گناه ميترسند و ترسناكترين چيز نزد اولياي الهي، گناه است كه مبادا آنها را از مقام انسانيت دور كند و در حقيقت، انسان براي انسانشدن بايد از گناه بترسد و دائم ذكر خدا را در قلب و لسان داشته باشد.
آيتالله سيد احمد خوانساري(ره) كه امام خميني(ه) از ايشان به «اتقيالاتقياء» تعبير كردهاند، روزي در زمان تدريس فقه كه به باب «زنا» رسيده بودند، در ابتداي درس گفتند كه يكبار بيشتر اين كلمه را تكرار نميكنم و از لفظ «عمل خبيثه» استفاده ميكنم، سپس يكي از آقايان به ايشان گفت: آقا! در زمان درس كه اشكالي ندارد اين كلمه گفته شود، ناگهان آيتالله خوانساري(ره) اشك ريختند و فرمودند: من را اذيت نكنيد، چرا اصرار كردي كه اين لفظ را به كار ببرم، به جدم رسولالله اسم گناه بدنم را ميلرزاند، اگر نميخواهي، ميتواني بروي سر درس استاد ديگري!
امام صادق(ع) در روايتي فرمودند: اگر نفس اولياي الهي در هر زماني نبود، به خدا قسم هر لحظه عذابها از زمين و آسمان بر سر مردم فرو ميريخت.
بنابراين به بركت گريههاي نيمه شب اولياي خدا است كه خطري متوجه تهران نميشود و اگر گناهكاران ميدانستند كه در مقابل اولياي خدا گناه ميكنند، در برابر آنها سجده ميكردند؛ كوچكترين گناه نزد اولياي الهي برابر با از دست دادن مقام انسانيت است.
روزي به آيتالله مولوي قندهاري(ره) گفتم: چگونه اينقدر راحت اولياي الهي طيالارض ميكنند؟ سپس ايشان گفت: تعجبي ندارد زيرا مقام انسانيتشان است و بر عكس از اين تعجب ميكنم كه چهقدر احت انسان گناه ميكند و انسانيتش را به پايين ميكشد.
كسي كه قبح گناه برايش ريخته شده است، چه ميفهمد كه علت خلقت وجوديش، پنج تن آل عبا هستند.
چند روزی به چهارشنبه پر سر و صدا و جنجالی آخر سال نمانده است و چیزی که در وب سایتها و پایگاههای خبری بسیار به چشم میخورد، استفتاآتی است که از مراجع معظم تقلید و عالمان دین، پیرامون چهارشنبه سوری منتشر شده است.در این مقال، همّ ما بیان آن فتاوا و تحلیل و بررسی آنها برای تبیین علت صدور و مصادیق آن است.چهارشبنه سوری، جشنی است که آن را منسوب به ایران قدیم میدانند و آن که دقت در آن نشان میدهد که چیزی فراتر از یک جشن بوده بلکه فرهنگی است که معتَقَداتی نیز همراه دارد. از این رو میتوان آن را از دو جنبه تحلیل کرد:
1- محتوای فرهنگی چهارشنبه سوری
2- چگونگی برپایی جشن چهارشنبه سوری
وقتی خوب به قضیه نگریسته میشود این جشن فراتر از ترقه و آتش است بلکه اعتقاد به یک بسته فرهنگی است که میتوان اهم آن را چنین برشمرد:
1- نحوست چهارشنبه آخر سال
2- خوش یمنی آتش
3- نحوست خاکستر آتشی که از روی آن پریدهاند.
4- برآورده شدن حاجات با انجام کارهای خاص مانند:
الف- قاشق زنی
ب – کوزه شکنی
ج- پریدن از روی آتش
د- نذر آش و آجیل چهارشنبه سوری
پیامبر اکرم که بنیان گذار نظم نوین و متکامل تعالی بشر است تمام تلاش خود را برای تغییر همین ملاکها و ذائقهها به کار برده است. ایشان و خاندان پاکش جانفشانی کردهاند تا شعور جامعه ترقی یافته و عقل جایگاه خود را از تقلیدها و تبعیتها و تعصبها بازپس گیرد.ابتدا به بررسی بستهی فرهنگی این جشن میپردازیم:شاید قدیمترها که رسانهها کمتر بود و تهاجم های فرهنگی به این شکل سازمان نیافته بود چندان نیازی به تحلیل این ماجرا نبود هر چند در آن زمان نیز حکم قضیه همین بود که امروز هست. اما آنچه ما امروز با آن مواجهیم، شیوههای نرم تهاجم است که به صورت های مخملین ظهور میکنند تا مقبولیت یابند، که یکی از این شیوهها، مخملِ "فرهنگ ملی" است!سیاست گزاران و مهندسان تهاجم در پوشش این عنوان هر روز سعی در تخریب باورهای دینی و دور کردن مردم، بخصوص جوانان از دین و فراتر از آن، از تعقل داشته و جامعه را به سوی خرافات پیش میبرند. اما خرد جمعی و عقل فعال جامعه باید به این سوال ها پاسخ دهد:
1- فرق فرهنگ با خرافات چیست؟
2- ملاک ارزش گذاری فرهنگ ها و سنت ها چیست؟
3- آیا هر چیزی که از نیاکان به یادگار رسیده باشد ارزشمند، و یادگار است؟
داستان زنده به گور کردن دختران در میان اعراب جاهلی بر هیچ کس پوشیده نیست. اما آیا کسی در میان اقوام عرب پیدا میشود که آن را به عنوان یک میراث فرهنگی و یک سنت باستانی بستاید و زندهاش کند؟قبح این سنت چنان واضح است که کسی در پاسخ آن تردیدی ندارد و حتی عرب ها شاید از اینکه اجدادشان چنین کاری انجام میدادند شرمسار باشند. ولی گاهی، زشتی یک مساله با بزرگ نمایی زیباییهای ظاهری، پوشیده شده، مغفول میماند. تا آنجا که عقلای قوم نیز فریفتهی خط و خال میشوند.ماجرای سنت چهارشنبه سوری از این دست است، که مافیای تهاجم به پتانسیل آن پی برده و چند سالی است که بدان دست یاخته است.از مردم فهیم، از کاربران فرهیخته سایتِ محترمِ تبیان، از دانش آموزان و دانشجویان که قائل به ربط و منطق و استدلالند، سوال میکنیم:
1- آتش چگونه خوش بختی میآورد؟
2- روز، چگونه میتواند نحس، و بدبختیزا باشد؟
3- زردی رخسار را چطور میتوان با سرخی آتش عوض کرد؟
4- خاکستر آن آتشی که از رویش پریدهاند و از آن سرخی طلبیدهاند چرا باید نحس باشد؟
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلي
پر است سينه ام ز اندوه گران بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بي تو
چون شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو

کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد
کاش بـر صـورت ماهـت نـظرم مـی افتاد
کاش از چشم تر تو دو سه قـطره بـاران
پـسر فـاطمه بـر چـشـم تـرم مـی افتاد
کاش در لـحظـه ی تــاریـک گـنـاهان آقـا
مـرده بودم به خـدا بـال و پـرم مـی افتاد
کاش از سوی تو ای صاحب ما یک قرعه
گـریـه و نـاله به وقـت سـحرم مـی افتاد
کاش آن روز کـه در کـربـوبلا مـی باشی
لـحظه ای هم گذر من به حرم می افتاد
کاش هر جمعه که می شد فقط از عشق خودت
فـکـر دنـبـال تـو گـشـتـن بـه سـرم مـی افـتـاد ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|